ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فـریاد که سوزاندند، آخر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود میکرد پریشانتر، گیسوی پریشان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعل لب مهمان را قلب نبی آزردند، در مجلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»، این عالم امکان را |